سنگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سنگی . [ س َ ] (اِخ )تیره ای از طایفه ٔ سهونی ایل چهارلنگ بختیاری . (جغرافیای سیاسی کیهان ص ٧٦).
سنگی . [ س َ ] (ص نسبی ) منسوب بسنگ . از سنگ : دروازه ٔ سنگی . حصار سنگی . سد سنگی : و دسته مبضع سبک باید چه اگر سنگی باشد بیش از آن فروشود که فصاد خواهد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). وجودم بتنگ آمداز جور تنگی چو یأجوج بگذشتم از سد سنگی . سعدی . ◄ عاقل . وزین . جسور. دلیر : دو سنگی دو جنگی دو شاه زمین یکی شاه خاور یکی شاه چین . فردوسی . بدو گفت رهام جنگی منم هنرمند و بیدار و سنگی منم . فردوسی . همان نیز چون سام جنگی بود دلیر و هشیوار و سنگی بود. فردوسی . نکیسا نام مردی بود جنگی ندیمی خاص امیری سخت سنگی . نظامی . ♦ چاپ سنگی ؛ مقابل چاپ سربی و چاپ حروفی . قسمی چاپ که با برگردانیدن نوشته بر روی سنگی خاص بعمل آید. چاپ که بر سنگ کنند. (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ مخفف سنگین . به معنی ثقیل . گران : خراج سنگی سردیهانهادند تا روستایی دیه بگذاشت و... (راحة الصدور راوندی ).