واژه جو

سه نوبت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سه نوبت . [ س ِ ن َ ب َ ] (اِ مرکب ) کنایه از زمان کودکی، جوانی و پیری و زمان تهجد، اشراق و چاشت . در قدیم در همین اوقات ثلاثه نوبت می انداختند، اما از زمان سنجر پنج نوبت مقرر شده . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). و نوبت انداختن را نیز گویند، یعنی نقاره زدن چه در قدیم سه وقت نوبت می انداخته اند و آنرا اسکندر وضع کرد و در زمان سنجر پنج و به پنج نوبت شهرت یافت . (از برهان ).

معنی سه نوبت | واژه جو