واژه جو

سهراب سپهری | شرق اندوه | گزار

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

باز آمدم از چشمه خواب، کوزه‌تر در دستم. مرغانی می‌خواندند. نیلوفر وا می‌شد. کوزه‌تر بشکستم، در بستم و در ایوان تماشای تو بنشستم.

معنی سهراب سپهری | شرق اندوه | گزار | واژه جو