سوار
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(س) [ ع. ] (اِ.) دستبند زنانه، دست برنجن.
(سَ) [ په. ] (ص. اِ.) ۱- کسی که بر روی اسب و مانند آن نشیند و از جایی به جایی رود. ۲- (عا.) مسلط، چیره.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(س) [ ع. ] (اِ.) دستبند زنانه، دست برنجن.
(سَ) [ په. ] (ص. اِ.) ۱- کسی که بر روی اسب و مانند آن نشیند و از جایی به جایی رود. ۲- (عا.) مسلط، چیره.