سوبسو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سوبسو. [ ب ِ ] (ق مرکب ) این طرف آن طرف : یزک بر یزک سوبسو در شتاب نه در دل سکونت نه در دیده آب . نظامی . خود ندانست کآن چه واقعه بود سوبسو میدوید خاک آلود. نظامی . سوبسو میفکند و می بردش کرد یکباره خسته و خردش . نظامی .