واژه جو

سوخ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سوخ . (اِ) پیاز است و به عربی بصل خوانند. (برهان ) (جهانگیری ) (اوبهی ) (فرهنگ رشیدی ) : می نیابم نان خشک و سوخ شب تو همه حلوا کنی در شب طلب . کسایی .

معنی سوخ | واژه جو