سود کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سود کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ربح بردن . نفع کردن . ◄ سود دادن . فایده دادن : چه سود کند که آتش عشقش دود از دل و جان من برانگیزد. عسجدی . پنبه بدان تر کنند و برگیرند عظیم سود کند. (نوروزنامه ). لابه کردیمش بسی سودی نکرد یار من بستد مرا بگذاشت فرد. مولوی . تا میل نباشد بوصال از طرف دوست سودی نکند حرص و تمنا که تو داری . سعدی . ظاهر آن است که با سابقه ٔ لطف ازل جهد سودی نکند تن بقضا دردادم . سعدی . چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی . حافظ.