سودانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سودانی . (اِخ ) جمهوریی است شامل بخشی از آفریقای غربی فرانسه بوسعت ١٢٠٤٠٠٠ کیلومتر مربع و جمعیت آن ٣٣٠٠٠٠٠ تن پایتخت آن «باماکو» و شهرهای مهم آن «کایس » تومبوکتو سیکاسو و «سگو» است . کشور مذکور شامل بخشی از صحرا در شمال و دره های فوقانی سنگال و نیجریه در جنوب میباشد. بومیان بیشتر مشغول زراعت ارزن، ذرت و برنج هستند و آبیاری بوسیله ٔ سدهایی که در شعب رود نیجریه بسته اند صورت میگیرد. (فرهنگ فارسی معین ) .
سودانی . (ع اِ) شوذنیق . معرب سودنیق، نوعی گنجشگ . (فرهنگ فارسی معین ) : عطارد دلالت کند بر کبوتر و سار...و مرغ آبی و سودانی . (التفهیم ). رجوع به سودانیات وسودانیة شود. ◄ سودانیة. زرزور. (فرهنگ فارسی معین ) (از ابن البیطار). ◄ حبشی و سیاه . (آنندراج ). ◄ (ص نسبی ) منسوب بسودان . اهل سودان . از مردم سودان . (فرهنگ فارسی معین ).