سوراخ شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سوراخ شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) رخنه یافتن . شکافته شدن : سوراخ شده ست سد یأجوج یک چند حذر کن ای برادر. ناصرخسرو. ♦ سوراخ شدن در آسمان و سقف آسمان ؛ حادثه ٔ بزرگ اتفاق افتادن . (آنندراج ) : هیچ سوراخی نخواهدگشت سقف آسمان گرسری گاهی ز جیب شادمانی سر کنم . ظهوری (از آنندراج ).