سوزن زده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سوزن زده . [ زَ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) چیزی که بسوزن سوراخ سوراخ کرده شده باشد. (آنندراج ) : صفحه ٔ آینه را کاغذ سوزن زده کرد تا چه با سینه ٔ مجروح کندمژگانش . صائب (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سوزن زده . [ زَ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) چیزی که بسوزن سوراخ سوراخ کرده شده باشد. (آنندراج ) : صفحه ٔ آینه را کاغذ سوزن زده کرد تا چه با سینه ٔ مجروح کندمژگانش . صائب (از آنندراج ).