سوسو زدن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(زَ دَ) (مص ل.) روشنایی اندک که از دور دیده شود.مترادفها و واژههای مرتبطکورسو زدن، تابیدن (نور ضعیف)، سوسو کردنواژه قبلی: سوسه دواندنواژه بعدی: سوسک