سوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سوم . [ س ِ وُ / س ِوْ وُ ] (عدد ترتیبی، ص نسبی ) سه که ثالث باشد. (آنندراج ). سیم . چیزی که در مرتبه ٔ سه واقع است . (ناظم الاطباء) : سوم روز خوان را بمرغ وبره بیاراستش گونه گون یکسره . فردوسی . خطی پدرت و دیگر مادرت و تو سوم خطیت بید و دیگر سیب و سوم عنب خطیت اسب و دیگر گاو است و خر سوم خطیت بار و دیگر برگ و سوم خشب . ناصرخسرو. دو بامداد گر آید کسی بخدمت شاه سوم هرآینه در وی کند بلطف نگاه . سعدی .
سوم . [ س َ ] (ع مص ) گران فروختن . (غیاث ). ◄ بها کردن متاع را. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (المصادر زوزنی ). طلب المبیع بالثمن الذی تقر ربه البیع. (التعریفات ). ◄ وزیدن باد و زود گذشتن . (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ دقت نمودن . (غیاث ). ◄ خواری و رنج کشیدن . (غیاث ) (از المصادر زوزنی ). رنج رسانیدن . (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ٦٠). ◄ گیاه چریدن چهارپا. (غیاث ). چریدن شتران . (آنندراج ) (منتهی الارب ). چرا کردن . (المصادر زوزنی ).
سوم . [ س َ ] (ع اِ) بها. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بها. قیمت . (ناظم الاطباء).