سوپ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سوپ . (اِ) بزبان خیوق که یکی از الکای خوارزم است آب را گویند همچنانکه پکند نان را و سوپ و پکند آب و نان است و بعضی گویند طلب آب و نان است و بزبان هندی غله برافشان باشد. (برهان ). بلهجه ٔ خوارزمی آب . (ناظم الاطباء) : محنت سوپ و پکند او که از بیخم بکند طبع موزونم همی اندیشه ناموزون کند. انوری (دیوان چ سعید نفیسی ص ٣٩). رجوع به سوب شود.
سوپ . (فرانسوی، اِ) آش روان . (ناظم الاطباء).