سویة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سویة. [ س َ وی ی َ ] (ع اِمص ) راستی وبرابری . یقال : هم علی سَویَّة؛ ای استواء. (منتهی الارب ) (آنندراج ). راستی و همواری . (دهار) : به نمازی غله دادی و زر و سیم به کافر هم بر این سان بر سویه . سوزنی . ◄ (اِ) از مراکب داهان و مساکین است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ آن گلیم پر ازکاه نیز که بر پشت ستور انداخته سوار شوند. ج، سوایا. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سویه . [ ی َ / ی ِ ] (اِ) میکربی که میکربهای دیگر از آن پدید آمده باشد. سوش . (فرهنگستان ).