سپاهدار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سپاهدار. [ س ِ ] (نف مرکب ) سپهدار. دارنده ٔ سپاه . دارنده ٔ لشکر. فرمانده ٔ لشکر. فرمانده ِ سپاه . ◄ صاحب منصبی خاص بوده است در عهد غزنویان : پور سپاهدار خراسان محمد است فرخنده بخت و فرخ روی و مؤیداست . منوچهری . ابومطیع بدرگاه آمده بود... سپاهداران او را لطف کردند. (تاریخ بیهقی ). و بسیار غلام ایستاده از کران صفحه تا دور جای و سپاهداران و مرتبه داران بیشمار در باغ . (تاریخ بیهقی ).و سپاهداران اسب سپهسالار خواستند. (تاریخ بیهقی ). پرده داری و سپاهداری نزدیک اریارق رفتند. (تاریخ بیهقی ). دیدار سپاهدار ایران در آینه ٔ ردان ببینم . خاقانی . چون عدل سپاهدار اسلام چون عقل نگاهبان دولت . خاقانی .