سپردار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سپردار. [ س ِ پ َ ] (نف مرکب ) بردارنده ٔ سپر و کسی که با خود سپر دارد. (ناظم الاطباء). آن که سپر جنگ دارد. سربازی که سپر در دست دارد. آنکه با سپر مسلح است . تارِس (دهار) : صفی برکشیدند پیش سوار سپردار و ژوبین ور و نیزه دار. فردوسی . بفرمود تا گیو با ده هزار سپردارو برگستوان ور سوار. فردوسی . سپردار بسیار در پیش بود که دلْشان ز رستم بداندیش بود. فردوسی . چنان کن که هر نیزه ور روز جنگ سپردار باشد کمانی بچنگ . اسدی . یلی گشته مردانه و شیرزن سواری سپردار و شمشیرزن . اسدی .