واژه جو

سپرسیاه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سپرسیاه . [ س ِ پ َ ] (اِ مرکب )یکی از نامهای آفتاب . (برهان ) (رشیدی ) : چو لعبتان ضمیرم تتق براندازند سپرسیاه کند آرزوی لالایی . نجیب الدین گلپایگانی (از آنندراج ).

معنی سپرسیاه | واژه جو