سپریغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سپریغ. [ س َ / س ُ ] (اِ) خوشه ٔانگور بسیاردانه و بعضی گفته اند خوشه ٔ انگوری است که هنوز دانه های آن کوچک و ریزه باشد بمقدار ارزنی و هنوز سخت و درشت نشده باشد. خوشه ٔ انگور درشت ناشده ونارسیده . (آنندراج ). خوشه ٔ غوره . (صحاح الفرس ). خوشه ٔ انگور که هنوز دانه ها سخت پیدا نشده باشند خردتر ارزن بود. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) : دریغ فر جوانی و عز وای دریغ عزیم بود از این پیش همچنان سپریغ بناز باز همی پرورد ورا دهقان چو شد رسیده نیابد ز تیغ تیز دریغ. شهید. نیستم همچو تاک پشت دوتا از پی چند خوشه ٔ سپریغ . شمسی فخری (ازآنندراج ). ◄ خوشه ٔ خرما و امثال آن که بر درخت باشد. (برهان ). ◄ راه . (برهان ) (جهانگیری ).