سپنجی سرای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سپنجی سرای . [ س ِ پ َ س َ ] (اِ مرکب ) کنایه از دنیا. (غیاث ) (آنندراج ) : ترا شهریارا جزاین است جای نماند کس اندر سپنجی سرای . فردوسی . چو این چار گوهر بجای آمدند زبهر سپنجی سرای آمدند. فردوسی . رها کن ز چنگ این سپنجی سرای که پرمایه تر زین ترا هست جای . فردوسی . اگرچند بسیار مانی بجای هم آخر سر آید سپنجی سرای . اسدی . رجوع به سپنج و سپنجی شود. ◄ کلبه ٔ فالیزبانان و دشتبانان که بسیارسست و بی ثبات باشد چرا که سه پنج کنایه از سه پنج روز که مدت قلیل است . (غیاث ). رجوع به سپنج و سپنجی شود.