واژه جو

سپهبددل

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سپهبددل . [ س ِ پ َ ب َدْ / ب ُدْ، دِ ] (ص مرکب ) که دردل و جرأت سپهبد را ماند. شجاع . دلیر : جهاندیده از شهر شیراز بود سپهبددل و گردن افراز بود. فردوسی . کجا نام آن شاه فیروز بود سپهبددل و لشکر افروز بود. فردوسی .

معنی سپهبددل | واژه جو