واژه جو

سپید افتادن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سپید افتادن . [ س َ / س ِ اُ دَ ] (مص مرکب ) سپید افتادن کوکب ؛ مسعود شدن بخت . (آنندراج ) : کوکبم از قهر روزیها سفید افتاده است میکند تسخیر دل اشکم رشید افتاده است . میرزا رضی دانش (از آنندراج ).

معنی سپید افتادن | واژه جو