واژه جو

سپیدآب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سپیدآب . [ س َ/ س ِ ] (اِ مرکب ) از قلع و سرب و روی و توتیا سازندبطریق احتراق و در امراض عین و جایهای دیگر بکار برند و اسپیداج معرب آن است . (انجمن آرا) : اگر هشیار اگر سرمست بودی سپیدآبش چو گل بر دست بودی . نظامی . شرفنامه را تازه کردم نورد سپیدآب را ساختم لاجورد. نظامی .

معنی سپیدآب | واژه جو