سگبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سگبان . [ س َ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) مستحفظ و نگاهبان سگ . (ناظم الاطباء). کَلاّب . (دهار) : تو از نژاد و تخمه ٔ سگبان قیصری من از نژاد سلمان یار پیمبرم . سوزنی . دل کدامین سگ بود جایی که صدجان بلکه بیش در رکاب کمترین شاگرد سگبان میرود. انوری . دارم اخلاص و یقین کام پرستی نکنم کان دو شیرند که سگبان شدنم نگذارند. خاقانی . سلطان برنایی مگر بهر سواری شد بدر تا کی پیاده براثر پویم که سگبان نیستم . خاقانی . بسا تابه که ماند از تیرگی سرد بسا سکبا که سگبان پخت و سگ خورد. نظامی . دین سره نقدی است بشیطان مده یاره ٔ فغفور بسگبان مده . نظامی .
سگبان . [ س َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان رودقات بخش مرکزی شهرستان مرند، دارای ٦١١ تن سکنه و آب آن از چشمه و قنات است . محصول آن غلات، زردآلو، بادام و شغل اهالی زراعت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤). ایستگاهی است میان صوفیان و یام خط تبریز جلفا واقع در ٤٦هزارگزی تبریز از اینجا میگذرد.