سیاه بادام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیاه بادام . (اِ مرکب ) کنایه از چشم معشوق چه چشم را به بادام تشبیه کرده اند. (برهان ) (آنندراج ) : غم پیری سمن بر سنبلش ریخت ز آسیب خزان برگ گلش ریخت سیه بادام او از جور ایام شد از عین سفیدی مغز بادام . هلالی (از انجمن آرا).