واژه‌جو

سیاه دارو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سیاه دارو. (اِ مرکب ) درخت تاک صحرایی است و آنرا به عربی کرمةالبیضاء خوانند. خوشه ٔ آن ده دانه بیشتر نشود و در اول سبز باشد و در آخر سرخ گردد و گل آن لاجوردی میشود. (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).

معنی سیاه دارو | واژه‌جو