سیاه فام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیاه فام . (ص مرکب ) سیاه رنگ . (ناظم الاطباء) : شخصی دید سیاه فام ضعیف اندام . (گلستان ). زنگی ارچه سیاه فام بود پیش مادر مهی تمام بود. امیرخسرو. رجوع به سیه فام شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیاه فام . (ص مرکب ) سیاه رنگ . (ناظم الاطباء) : شخصی دید سیاه فام ضعیف اندام . (گلستان ). زنگی ارچه سیاه فام بود پیش مادر مهی تمام بود. امیرخسرو. رجوع به سیه فام شود.