سیاه چشم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیاه چشم . [ چ َ /چ ِ ] (اِ مرکب ) طائر شکاری را گویند چرا که چشم بعض نوع طائر شکاری سیاه میباشد مثل بحری، شاهین، چرغ وغیره . (غیاث اللغات ). باز شکاری . ◄ (ص مرکب ) کنایه از بیمروت و بی وفا. (آنندراج ). نامهربان .بی محبت . (ناظم الاطباء). ◄ آنکه چشم سیاه دارد. (یادداشت بخط مؤلف ). صفت معشوق است بدو وجه یکی آنکه سیاهی چشم موجب حسن خوبی است و دیگر آنکه طائر شکاری سیاه چشم بی وفا باشد خلاف طائر زردچشم که در عرف آنرا کلال چشم گویند. (غیاث اللغات ). ادعج . (زمخشری ). اکحل . کحلاء. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ) : شاد زی با سیاه چشمان شاد که جهان نیست جز فسانه و باد. رودکی . سیاه چشمان در پیش و باده ها در دست یکی بگونه ٔ روی و یکی برنگ قبا. فرخی . تذرو عقیق روی کلنگ سپید رخ گوزن سیاه چشم پلنگ ستیزه کار. فرخی .