سیاه گلیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیاه گلیم . [ گ ِ ] (ص مرکب ) بدبخت . بی دولت . سیه روز. (برهان ). کنایه از مدبر و بی دولت . (آنندراج ). بدبخت . بی دولت . (انجمن آرا) (فرهنگ رشیدی ) : دمی نمیرودم از سواد دیده سرشک که هیچ طفل مبادا چو او سیاه گلیم . سنایی (از آنندراج ). گشتم از غم من سیاه گلیم زردرو از سپیدکاری تو. سیدحسن غزنوی . سپیدروی برانگیخته شود چو به نزع ندید چهره ٔ اهریمن سیاه گلیم . سوزنی .