سیاهک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیاهک . [ هََ ] (ص مصغر) بسیاهی زننده . متمایل به سیاه : سیاهک بود زنگی خود بدیدار بسرخی میزند چون گشت بیمار. نظامی . ◄ (اِ مصغر) آفت قارچی در گندم که دانه را سیاه کند. (یادداشت بخط مؤلف ). بیماری در زعفران . (یادداشت بخط مؤلف ).