سیاوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیاوش . [ وَ ] (اِ) پرنده ای که آنرا سرخاب گویند. (برهان ). نوعی از مرغان . (فرهنگ رشیدی ).
سیاوش . [ وَ / وُ ] (اِخ ) سیاوخش . (برهان ) : بگنجی که بد جامه ٔ نابرید فرستاد پیش سیاوش کلید. فردوسی . بر آنم که پور سیاوش تویی ز تخم کیانی و باهش تویی . فردوسی . سیاوش مرا همچو فرزند بود که با فر و با برز و اورند بود. فردوسی . آن خون سیاوش از خم جم چون تیغ فراسیاب درده . خاقانی . مدت عمر ار نداد کام سیاوش دولت کاوس کامکار بماند. خاقانی . خوانده باشی ز درس غمزدگان که سیاوش چه دید از ددگان . نظامی . رجوع به سیاوخش شود.