سیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیب . (اِخ ) طایفه ای از طوایف ناحیه ٔ سراوان کرمان . (جغرافیای سیاسی کرمان ص ٩٧).
سیب . [ س َ ] (ع مص ) رفتن آب . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). روان گردیدن آب . (ناظم الاطباء). ◄ شتاب رفتن آب و مار و جزآن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ بر سر خود رفتن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء).
سیب . [ س َ ] (ع اِ) دهش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). دهش . عطا. بخشش . (ناظم الاطباء). ج، سیوب . ◄ یال اسب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ مجداف کشتی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).مجداف و پاروی کشتی . (ناظم الاطباء). ◄ موی دم اسب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).