سیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیة. [ ی َه ْ ] (ع اِ) سر برگشته ٔ کمان . ج، سیات . (ناظم الاطباء). خم گوشه ٔ کمان . ج، سیات . (مهذب الاسماء). ♦ سیةالقوس ؛ سرهای برگشته ٔ کمان .ج، سیات . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
سیه . [ ی َه ْ ] (ص ) مخفف سیاه . (برهان ). سیاه . اسود. (ناظم الاطباء) : مردمانش همه سیهند از گرمی هوای ایشان . (حدود العالم ). همی هر زمان اسب برگاشتی وز ابر سیه نعره بگذاشتی . فردوسی . ای بحری و به آزادگی از خلق پدید چون گلستان شکفته ز سیه شورستان . فرخی . رجوع به سیاه شود. ◄ غلام حبشی و هندی و زنگی . (برهان ) (آنندراج ). ◄ نام خط چهارم است از جمله ٔ هفت خط جام جم و آنرا خط ازرق نیز خوانند. (برهان ). ◄ نحس . شوم . (برهان ).