سیخه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیخه . [ خ َ / خ ِ ] (اِ) سیخک . سیخ : جست دلال چست بر پشتش کرد جنبان به سیخه و مشتش . مجد خوافی . رجوع به سیخ شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیخه . [ خ َ / خ ِ ] (اِ) سیخک . سیخ : جست دلال چست بر پشتش کرد جنبان به سیخه و مشتش . مجد خوافی . رجوع به سیخ شود.