سیصد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیصد. [ ص َ ] (عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب ) سه بار صد. ٣٠٠. دویست بعلاوه ٔ صد. (فرهنگ فارسی معین ) : و آن هفت کنیز و سیصد زن که داشت ... (قصص الانبیاء). ◄ کنایه از بسیار. (آنندراج ). هر عدد بسیاری . (ناظم الاطباء) : نگاری خنده لب کو را بود در زلف سیصد چین چنو یک بت نبیند کس بچین و قندهار اندر. امیرمعزی (از آنندراج ). تا یکی خم بشکند ریزه شود سیصد سبو تا مرد پیری به پیش او مرد سیصد کلوک . عسجدی (دیوان چ طاهری شهاب ص ٢٩).