سیله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیله . [ ل َ / ل ِ ] (اِ) مطلق گله و رمه را گویند از اسبان، آهوان، گوسفندان و امثال آنها. (برهان ). فسیله است که گله ٔ گاو، گوسپند، اسب و آهو باشد. (آنندراج ). شمس فخری فسیله را به معنی گله اسب وسیله را به معنی گله گاو گفته . (از فرهنگ رشیدی ). قیاس شود بافسیله . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) : به باغ اندر کنون مردم نبرد مجلس از مجلس به راغ اندر کنون آهو نبرد سیله از سیله . فرخی .