سیمک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیمک . [ م َ ] (اِ) قلاب مانندی که بدان تارهای پنبه ای یا ابریشمی را تاب دهند. (ناظم الاطباء). نام یکی از افزار علاقه بندان و آن چوب سرکجی است که کلافه ٔ ریسمان و ابریشم بر آن پیچند. (آنندراج ) : باشد ز خط کلافه ٔ ابریشمی ترا کز نازکیش شعشعه ٔ ماه سیمک است . محسن تأثیر (از آنندراج ). از گل آن کفش نعل ماه نو در آتش است ماه بر ابریشم آن زلف سیمک میزند. محسن تأثیر (از آنندراج ).