سین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سین . (اِ) آهوی کوچک . (دزی ج ١ ص ٧١٤). ◄ کسی که تنحنح بسیار کند. (آنندراج ) (برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ نام حرف پانزدهم از حروف الفبای ابجدی . (ناظم الاطباء). حرفی است معروف از حروف تهجی . (برهان ). ◄ سیمیا و کیمیا. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). اشاره بعلم سیمیا به اصطلاح ارباب صنعت . (برهان ) (آنندراج ). رجوع به حرف «س » شود.
سین . [ ی ِ ] (اِخ ) آسوان . از شهرهای مصر قدیم که امروز آن را آسوان نامند. (فرهنگ فارسی معین ).
سین . (اِخ ) (سئین ) دهی است از دهستان ایردیموسی بخش مرکزی شهرستان اردبیل . دارای ٤٦٩ تن سکنه . آب آن ازرود سئین . محصول آنجا غلات و حبوبات . شغل اهالی زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).