سیه زبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیه زبان . [ ی َه ْ زَ ] (ص مرکب ) سیاه زبان . بدزبان . عیبگو. ◄ کسی که دعای بد او اثر کند. (غیاث اللغات ). شخصی که زیر زبانش سخت سیاه باشد و نفرین او تأثیر داشته باشد و او را سق سیاه نیز گویند. (آنندراج ) : پیک بشارتی شد و اشک سفید پی سهم سعادت آمده آه سیه زبان . میرالهی (از آنندراج ). ♦ سیه شدن زبان ؛ از کار افتادن زبان به سبب پر گفتن . (آنندراج ) : فقیه اگرچه سیه شد زبانش از تکرار نیافت مسئله چون کلک تنگ شق ز کتاب . طغرا (از آنندراج ). ◄ سق سیاه شدن : حذر از تیره روزی باید ای اهل سخن کردن زبان چون شد سیه ویران کند شهری بنفرینی . محسن تأثیر (از آنندراج ). رجوع به سیاه زبان شود.