سیه پوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیه پوش . [ ی َه ْ ] (نف مرکب، اِ مرکب ) مخفف سیاه پوش که شب گرد، عسس، میربازار، میرشب و چاوش باشد. (برهان ) (آنندراج ). چاوش که در پیش شاهان دورباش میگوید، زیرا که این جماعت در قدیم سیاه می پوشیدندتا در نظر مهیب نمایند. (فرهنگ رشیدی ) : بر تخت من تاختندی سوار سیه پوش و نیزه وران صدهزار. فردوسی . سپهبد سوی دیدن شاه شد بنزد سیه پوش درگاه شد. اسدی . رجوع به سیاه پوش شود. ◄ که جامه ٔ سیاه پوشیده باشد : تیغزن آسمان خاک سیه پوش را کرده منورچو روی رایزن شهریار. خاقانی . سیه پوش چترش چو عباسیان زده سنگ بر طاس بر طاسیان . نظامی . خطیب سیه پوش شب بی خلاف برآورد شمشیر روز از غلاف . سعدی . ◄ شیربان یعنی شیر و ببر نگاهدارنده . (برهان ) (آنندراج ).