سیه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیه کردن . [ ی َه ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سیاه کردن . به رنگ تیره درآوردن . ◄ نوشتن . با نوشتن کاغذ را سیاه کردن . سیاه ساختن چیزی : برادران منا زین سپس سیه مکنید به مدح خواجه ٔ ختلان به جشنها خامه . منجیک . پیرزنی موی سیه کرده بود گفتمش ای مامک دیرینه روز. سعدی . ز غیبت چه میخواهد آن ساده مرد که دیوان سیه کرد و چیزی نخورد. سعدی . ◄ بدبخت و شوم ساختن . به بدبختی دچار کردن : سیه کرد و گران روز غریبان سیاهی روی و آواز گرانت . ناصرخسرو. رجوع به سیاه کردن شود.