شابانک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شابانک . [ ن َ ] (اِ مرکب ) شافانج . (دزی ج ١ ص ٧١٤). دارویی است که آن را به عربی بنفسج الکلاب خوانند و بشیرازی تس سگ گویند و معرب آن شابانج است علت صرع را سود دارد. (برهان ). گیاهی که در مصر به برنوف معروف است . (قاموس ). گیاهی است به مصر معروف به برنوف . (منتهی الارب ذیل ش ب ک ). دارویی که در صرع استعمال کنند و در مصر برنوف گویند. (ناظم الاطباء). عبس و رجوع به شابابک و شعوری ج ٢ ص ١٢٦ ذیل شاهبانک شود.