شاخ آهو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاخ آهو. [ خ ِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بمعنی کمان تیراندازی باشد. (برهان قاطع). کنایه از کمان است . (آنندراج ) (غیاث ) (انجمن آرا) : چو بر شاخ آهو کشد چرم گور بدوزد سر مور بر پای مور. نظامی (از انجمن آرا). ♦ امثال : برات بر شاخ آهو ؛ کنایه از وعده ٔ دروغ و مطلبی که حصول آن مقدور نباشد. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج ). نوید دادن در خیر یا شر. وعد و وعید. برات عاشقان بر شاخ آهو. (انجمن آرا) (آنندراج ) : بنوعی خوشدلی رم کرده از عالم که پنداری بط مینای می بر شاخ آهو آشیان دارد. محسن تأثیر (از آنندراج ). و رجوع به شاخ شود. ◄ ظاهراً حلوایی است خشک و زودشکن . (یادداشت مؤلف ) : شاخ آهو تو ندانی که چگونه شکند هم بدانسان شکند شیر ژیان را دندان . فرخی .