شاخ بدیوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاخ بدیوار.[ ب ِ دی ] (ص مرکب، اِ مرکب ) کنایه از گردنکش . (آنندراج ) (غیاث ) (فرهنگ نظام ). مغرور. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث ). خودبین . (ناظم الاطباء) : مغزش ز نسیم سحری گشت پریشان زین جرم که شد شاخ بدیوار شکوفه . صائب (از فرهنگ نظام ).