شارژ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رْ) [ فر. ]<BR>۱- (اِ.) بار، حمل.<BR>۲- مقدار برق لازم برای باتری.<BR>۳- هزینهای که ساکنان یک مجتمع مسکونی برای خدمات و نگه داری از مجتمع میپردازند، هزینة سرانة خدمات (فره).۴ - (ص.) پر، اشباع.<BR>۵- در فارسی به معنای شاد، سرحال.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رْ) [ فر. ] ۱- (اِ.) بار، حمل. ۲- مقدار برق لازم برای باتری. ۳- هزینهای که ساکنان یک مجتمع مسکونی برای خدمات و نگه داری از مجتمع میپردازند، هزینه سرانه خدمات (فره).۴ - (ص.) پر، اشباع. ۵- در فارسی به معنای شاد، سرحال.