شاطرعباس صبوحی | غزلیات | آتشی در خرمن
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عشق آمد و امن جانم گرفت شحنه شوقم گریبانم گرفت عشوهای فرمود چشم کافرش زاهد دین گشت و ایمانم گرفت رشتهای در کف ز زلف سر کشش گرچه مشکل آمد آسانم گرفت آفتابی گشت تابان در مهش تحت و فوق و کاخ و ایمانم گرفت از شراره آه و برق سینه سوز آتشی در خرمن جانم گرفت بس ز گلها بیوفائی دیدهام خیمه گل از گلستانم گرفت چون صبوحی عاقبت لعل لبت در میان آب حیوانم گرفت