شاطرعباس صبوحی | غزلیات ناتمام و اشعار پراکنده | تعبیر خواب پریشان
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آهوی چشم تو نازم که چو نخجیر کند شیر را گیرد و در زلف تو، بزنجیر کند تکیه بر گوشه ابرو زده چشمت، آری ترک، چون مست شود، دست به شمشیر کند بیسبب خون من آن ابروی پیوسته نریخت رنگ را خواست که پاک از دم شمشیر کند دیدهام خواب پریشانی و، هر کس شنود بر سر زلف پریشان تو، تعبیر کند