شاعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِفا.)<BR>۱- پیرو، طرفدار.<BR>۲- شیعه، شیعی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِفا.) ۱- پیرو، طرفدار. ۲- شیعه، شیعی.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
شاعی . (ع ص ) بعید. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ حصه ٔ مشترک . (منتهی الارب ). الشائع من الانصباء. (اقرب الموارد).
شاعی . (ع ص، اِ) شیعی . شیعه : و آنگاه کشتن حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام اندر عاشورابه اتفاق افتاد تا ماتم شد شاعیان را. (التفیهم ). یار تو خیر و خرمی چون یار شاعی فاطمی جفت تو جود و مردمی چون جفت حاتم ماویه . منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ١٠٢). این از بلاگریخته یعنی که شاعیم فتنه بجهل و شیفته ٔ کربلا شده ست . ناصرخسرو. زآب خرد گر خبرستی ترا میل تو زی مذهب شاعیستی . ناصرخسرو. اما جماعتی که بی شبهت شاعی مذهب بوده اند عاصم است و کسائی و حمزه و باقیان از حجازی و شامی همه عدلی مذهب بوده اند. (النقض ص ١٩٥ ١٩٦). و رجوع به النقض ص ٢٠٦، ٢١٣، ٢٢٩، ٢٣٣، ٢٣٥، ٢٥١، ٢٥٢، ٢٥٣، ٢٧١، ٢٨٠، ٢٨٦، ٣٦٧، ٣٦٩، ٣٧٦، ٣٨٣، ٣٩٤ شود.
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه