شافع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فِ) [ ع. ] (اِفا.) شفاعت کننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فِ) [ ع. ] (اِفا.) شفاعت کننده.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
شافع. [ ف ِ ] (ع ص ) خواهش کننده . (مهذب الاسماء). خواهشگر. (منتهی الارب ). درخواست کننده .(ناظم الاطباء). ◄ درخواه جرم کسی کننده .(آنندراج ). شفاعت کننده . (شمس اللغات ). شفیع. (تاج العروس ). ذارع . (یادداشت مؤلف ) (اقرب الموارد ذیل ذرع ). ج، شافعون . (مهذب الاسماء). رجوع به شفاعت شود. ♦ شافع یوم الجزا ؛ شافع روز جزا، حضرت رسول اکرم صلوات اﷲ علیه . (ناظم الاطباء). ◄ جفت کننده . (منتهی الارب ). الشَفع خلاف الوتر و هوالزوج . (تاج العروس ): قد شفعه شفعاً...؛ ای کان وتراً فصیره زوجاً. (تاج العروس ). ◄ (اِ) تَکِه تیس آنکه از میش بمنزله ٔ تیس است از بز. (منتهی الارب ). قیل هو من الضان کالتیس من المعزی . (اقرب الموارد). قچقار که ماده را پیوسته به دو بچه باردار گرداند. ◄ (ص ) ناقة شافع؛ شترماده با بچه که در شکم آن بچه ٔ دیگر باشد. و کذا شاة شافع. (منتهی الارب ): ناقة او شاة شافع؛ ای فی بطنها ولد و لها ولد آخر یتبعها. لان ولدها شفعها و هی شفعته . (الصحاح ).
شافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابن علی بن عباس الکنانی السقلانی المصری کاتب . وی نویسنده و مورخ است و زمانی بمصر بکار منشیگری اشتغال داشت . بسال ٦٨٠ هَ . ق . تیری به شقیقه اش اصابت کرد و کور شد. او را نظم و نثر فراوان است . از گردآورندگان کتاب بود. از تصنیفات اوست : دیوان شعر. «شنف الاَّذان فی مماثلة تراجم قلائد العقبان » و «سیرة الملک الناصرمحمدبن قلاوون » و «سیرة المنصور قلاوون » و «سیرة الاشرف خلیل » و «سیرة الناصر» و «اخبار عکا و صور» و «مناظرة ابن زیدون فی رسالته » و بسیاری آثار دیگر. وی بسال ٦٤٩ هَ . ق . تولد یافت و بسال ٧٣٠ هَ . ق . درگذشت .(از اعلام زرکلی بنقل از نکت الهمیان، فوات الوفیات، الدررالکامنه، السلوک، النجوم الزاهرة). او راست : «فصل الخطاب فیما للحجبة من الاَّداب ». (کشف الظنون ).
شافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابن عمربن اسماعیل الجیلی الحنبلی، ملقب به رکن الدین . وی فقیه و آشنا به علم طب بود. در بغداد حدیث شنید و به دمشق تدریس کرد. «زبدة الاخبار فی مناقب الائمة الاربعة الابرار» تصنیف اوست . بسال ٧٤١ هَ . ق . ببغداد درگذشته است . (از الاعلام زرکلی ).
فرهنگ واژگان سره
خواهش کننده