شالهنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شالهنگ . [ هََ ] (اِ) گرو و آن را بعربی رهن خوانند. (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (شرفنامه ٔ منیری ) (فرهنگ نظام ) (آنندراج ) : جستن نظیر تو به هنر بر مکابره است نایافته نمودن بر عقل شالهنگ . سوزنی . خر شاعری است پرسم، یاشاطریست خر کس را چگونه گیرم بی جرم شالهنگ . سوزنی . در کوی هنر مباش کان کوی اقطاع قدیم شالهنگ است . انوری (از فرهنگ جهانگیری ). ◄ گروگان باشد و آن را مرهون خوانند. (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی )(شرفنامه ٔ منیری ) (فرهنگ نظام ) (فرهنگ سروری ). ◄ مکر و حیله و فریب . (برهان قاطع) (غیاث اللغات ) (فرهنگ جهانگیری ) (آنندراج ). مؤلف فرهنگ رشیدی گوید که این معنی محل تأمل است : ایمن مباش تا دم مردن زمکر دیو تا دیو دین ز تو نستاند به شالهنگ . سوزنی . مؤلف فرهنگ رشیدی پس از ذکر شاهد گوید: در فرهنگ (یعنی جهانگیری ) بمعنی ستم و مکر و حیله گفته، و این دو بیت شاهد آورده و در این تأمل است . چه معنی اول نیز توان گفت، مگر آنکه برای تکرار قافیه این معنی قرار داده باشد. ◄ سرکشی و نافرمانی . (برهان قاطع) (غیاث اللغات ) (فرهنگ جهانگیری ) (ناظم الاطباء). ◄ زیادتی و اشتلم . (برهان قاطع) (از آنندراج ). در فرهنگ جهانگیری و مؤید الفضلاء بمعنی اشتلم و ستم نیز آمده است . (ازفرهنگ سروری ) : با عیب گر که شعر من اکنون قرین شود یاری همی کند خلجی را بشالهنگ . سوزنی (از سروری ). آه کز استیلای نفس شالهنگ همچو شالنگیست واپس رفتنم . غضایری رازی (از جهانگیری ).