شاماخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاماخ . (اِ) نام نوعی از غله است و دانه های آن بغایت کوچک میباشد. (برهان قاطع).نوعی از حبوب مأکول است بسیار ریزه بهندی شاماک و ساوان نامند. (از فرهنگ نظام ). قسمی ارزن . (ناظم الاطباء). ارزن . جاورس و گاورس . (از دزی ج ١ ص ٧١٦). غله سالوا. (الفاظ الادویه ).
شاماخ . (اِ) سینه بند زنان را گویند و آن پارچه ای باشد که زنان پستانهای خود را بدان بندند. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). شاماخچه .شاماخجه . شاماک . شاماکچه . رجوع به این کلمات شود.